سيد محمد باقر برقعى

246

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

داد و در اين زمان سردبيرى مجلّهء بانو و دبيرى مجلّهء جهان نو را عهده‌دار بود و آثارش با نامهاى مستعار : « م . پ » ، « دل‌پاك » ، « بيزار » و گاه با نام حقيقى به چاپ مىرسيد . دل‌پاك در بيست و هفتم تيرماه 1333 با دوشيزه‌اى به نام پوراندخت سلطانى پيوند زناشويى بست و در مردادماه همان سال كه شبكهء نظامى افسران توده‌اى كشف شد ، چون جلسات سران نظامى در منزلش تشكيل مىشد ، دستگير و به اتّفاق همسرش به زندان افتاد و پس از شكنجه‌هاى زياد در دادگاه نظامى به اتّفاق نه نفر افسر ، محكوم به اعدام شد و در بيست و هفتم مهر ماه سال ( 1333 ) تيرباران و در مسگرآباد تهران به خاك سپرده شد و همسرش پس از پنج ماه از زندان آزاد گرديد . « 1 » مهندس كيوان صرف‌نظر از فعاليت‌هاى ادبى و مطبوعاتى ، انسانى وارسته و

--> ( 1 ) - دوست عزيز و فاضل پژوهشگر ، آقاى عبّاس زندى ، كه همواره مرا در اين كتاب با آثار شاعران همدانى آشنا كرده‌اند ، آثار اين شاعر را هم همراه وصيّت‌نامهء وى برايم ارسال داشته‌اند . لازم مىدانم از ايشان سپاسگزارى كنم . وصيت‌نامهء كيوان مادر عزيزم ، يار و همسر عزيزم ، خواهر عزيزم ! به دنبال زندگى و سرنوشت و سرانجام خود مىروم . همهء شما براى من عزيز و مهربان بوديد و چقدر به من محبّت كرديد اما من نتوانستم و نتوانسته‌ام جبران كنم اكنون پاك و شريف مىروم . دلم خندان است كه براى شما پسر ، دوست و شوهر و برادر نجيبى بودم ، همين كافى است . دوستانم زندگى ما را ادامه مىدهند و رنگين مىسازند . همه را دوست دارم ، زيرا زندگى پاك و نجيبانه و شرافتمندانه را مىپرستيده‌ام . زن عزيزم ! يادت باشد كه « عمو تيغ تيغى » تو ، راه را تا به آخر طىّ كرد . خواهرم درسش را در دانشكده ادامه بدهد . مادرم با همان صفاى نيرودهنده مشوّق او خواهد بود . كسانى كه از من طلب دارند و من نتوانستم قرضشان را بدهم و دينم را ادا كنم ، مرا ببخشند . پورى جان ! دلم مىخواهد به فكر دل‌درد خود باشى و اقدامى كنى كه از اين درد كمتر رنج برى ، زيرا هميشه مرا ناراحت مىكرد و رنج مىداد . زندگى را دوست‌تر بدار و آن را پاك و خوب ادامه بده ، يقين داشته باش انسان نيروى همه معنويّت‌ها را در خود احساس مىكند . تمام شعرهاى خوب و حسّاسى كه خوانده‌ام و باهم خوانده‌ايم ، در دل مانند غنچه‌ام نغمه مىزند و مىتراود . چقدر خوب بود شعرهايى را كه به من جان مىبخشيد ، يك‌بار ديگر هم با زبان خود مىخواندم . امّا اكنون شعر زندگى را مىخوانم كه سرودش به همهء ما لذّت واقعى را مىبخشد . همهء خانواده‌مان را دوست مىدارم و از هركس كه به من مهر و لطف داشته است چقدر تشكر دارم . خواهرم ! با هركه مىخواهى باش و با خود باش ، به بهترين شرط سلامت نفس و عزّت زندگى به خود احترام گذاشتن است . در اين لحظات تمام عواطف حق‌ّشناسىام نسبت به مادرم و تو و پورى جانم در دل و ذهنم متجلّى است و با ياد شما و همهء خوبان زندگى را به صورت ديگر ادامه مىدهم . بوسه‌هاى بىشمار براى همهء ياران زندگىام . مرتضى كيوان ، سه و نيم بعد از نيمه‌شب ، دوشنبه 27 مهر ماه 1333 .